![]() |
![]() |
|
| روان شناسی عشق و ازدواج |
|
بنام خدا تعریف عشق:نظریه مثلثی عشق بر اساس این نظریه که عنوان تعریف جهانی عشق را به خود گرفته و مبتکر آن شخصی است به نام استرن برگ، عشق متشکل از سه عنصر اصلیست: الف- اشتیاق: به انگیزه هایی اشاره دارد که به عشق رهنمون می شوند( انگیزه هایی مانند جذابیت و تمایلات جنسی). اما از طرف دیگر به نیازهایی دیگر از قبیل عزت نفس، نزدیک بودن و خود شکوفایی هم اشاره دارد. اشتیاق در عین حال بسیاری از هیجان ها را نیز در بر می گیرد. (هیجاناتی از قبیل آرزو، شرم، آسیب پذیری، تحسین و اشتیاق) پس اشتیاق دو مولفه هیجانی و انگیزشی عشق را نیز در بر می گیردآرزئس) ب- صمیمیت: به رفتارهایی اطلاق می شود که نزدیکی عاطفی را افزایش می دهد. نزدیک بودن عاطفی شامل حمایت و درک متقابل، ارتباط برقرار کردن و سهیم کردن خود، فعالیت ها و دارایی هایمان با دیگری است. ج- تعهد: به دو گونه تصمیم باز می گردد. ابتدا تصمیم بر اینکه آن چه هست را عشق بنامیم یا نه و دوم تصمیم بر این که آیا برای حفظ آن عشق به سوی آینده ای قابل پیش بینی تلاش کنیم یا نه. تعهد بیشتر کارکرد شناختی دارد تا کارکرد هیجانی و شامل قصد هوشیارانه و اراده می شود. در روان شناسی سه مولفه رفتار، شناخت و هیجان در دهه های اخیر اساس و بنیان پدیده های روانی شناخته شده است و عشق نیز به عنوان یکی از پدیده های روانی از این موضوع مستثنا نیست. بنابراین می توانیم بگوییم که «اشتیاق» مولفه هیجانی، «صمیمیت» مولفه رفتاری و «تعهد» قسمت شناختی آن است. هشت نوع عشق از نظر اشترن برگ:
عشق داستان است اشترنبرگ پس از صورت بندی نظریه مثلثی عشق، نظریه دیگری را مطرح کرد که در متون علمی از آن به عنوان یک فرانظریه یاد می شود. نظریه جدید او مبتنی بر این فرض است که عشق یک داستان است و هر فردی داستان خاص خود را از عشق دارد و فهم افراد از عشق متاثر از داستانی است که از عشق دارند. اشترنبرگ در مقدمه کتاب قصه عشق، در مورد نظریه مثلثی عشق خود می گوید: «هر چند این نظریه گونه های عشق را با شیوه ای روش مند سامان داده است اما در عین حال پاسخی به این سوال نمی دهد که چرا من و نه کس دیگری عاشق این فرد خاص می شود و نه عاشق فرد دیگری ، و نیز این که چرا من و نه کس دیگری قادر است با انسان خاصی رابطه عاشقانه برقرار کند و نه با انسان دیگری. میانه دهه 90 با نگاه تازه ای به همه چیز می نگریستم. فهمیدم که لازم است بنشینم و با داستان هایی که پیرامون عشق شنیده بودم کلنجار بروم و آن ها را طبقه بندی و سامان دهی کنم. این داستان ها تفاوت های بسیاری باهم داشتند. این تقاوت ها نه تنها میان روابط مختلف وجود داشت ، بلکه گاهی در خود رابطه هم به چشم می خورد : گاهی دو همسر دو قصه کاملا متفاوت را پیرامون روابطشان نقل می کردند و به نظر می رسید هر گاه این دو قصه تفاوت زیادی با هم داشته باشند جفت ها نیز رضایت کمتری از رابطه خود دارند. از این رو دست به کار صورت بندی دیدگاه عشق به مثابه قصه شدم. این دیدگاه بر این فرض مبتنی است که ما آدمیان گرایش داریم بر کسانی عاشق شویم که قصه هایشان با قصه ما یکی است یا مشابه آن است، و در عین حال نقش این افراد در قصه ها مکمل نقش خود ما است. و بدین ترتیب، این کسان از جنبه هایی مثل خود ما هستند اما از جنبه های دیگری بالقوه از ما متفاوتند. اگر از سر اتفاق بر کسی عاشق شوید که قصه ای کاملا متفاوت داشته باشد، آن وقت است که هم رابطه ما و هم عشقی که زیر ساخت این رابطه است وضعیت متزلزلی پیدا می کند.» اشترنبرگ معتقد است که برای شناخت رفتار یک زوج یک راه وجود دارد و آن این که با دقت نگاه کنیم و ببینیم روایت هر کدام از همسران از قصه عشق چیست و از آن چگونه برداشتی دارند. او می نویسد از خودم می پرسیدم آیا امکان دارد بقای یک زوج بسته به این باشد که روایت فردی آن ها از عشق به شکل آرمانی آن، و روایت فردی آن ها از عشق به صورتی که در روابط واقعی و موجود آن ها حضور دارد به قدر کافی به هم نزدیک باشد یا نه؟ برای مثال فرض کنیم کسی دلبسته زندگی رمانتیک و رویاییست اما در عمل می بیند که درگیر یک داستان رزمی شده است، به احتمال زیاد این شخص از این پیشامد ناراضی می شود. کسان دیگری دلبسته داستان رزمی اند و اگر درگیر قصه های رمانتیک و افسانه پریان شوند تا سرحد جنون خسته و دلزده می شوند. در واقع عشق داستان است و تنها خودمان نویسندگان این داستان هستیم. همه ما داستان آرمانی خاصی در زمینه عشق داریم و این می تواند مهمترین چیزی باشد که در مورد خودمان یاد می گیریم. آن چه به نظر «واقعیت» می آید بیشتر تصورات ما از واقعیت یا همان داستان های ماست. قصه در زندگی ما، به رابطه ما معنا می دهد. گاهی در یک رابطه یکی از همسران در عمل ها و رویدادهای واحد، مفهومی را می بینند که با مفهوم و برداشت دیگری متفاوت است. علت این است که هر کدام از همسران، عمل ها و رویدادها را در چارچوب داستان خاصی تفسیر می کند که با داستان دیگری متفاوت است. هر یک از ما نوعا یک قصه عشق نداریم، بلکه قصه های چندگانه داریم. وجود این قصه های چند گانه بیانگر این واقعیت است که عشق نه تنها از دیدگاه افراد مختلف مفاهیمی متفاوت دارد، حتی از دیدگاه یک فرد نیز یک پدیده ساده نیست. قصه ای که پیرامون رابطه خود با دیگران می پردازیم و عناصر متشکله آن ممکن است تغییر کند، اما این قصه، همیشه قصه ماست. حتی اگر جفتمان در نوشتن این داستان ما را یاری دهد باز هم این داستان آفریده ماست و احتمال دارد جفت ما هرگز نفهمد که داستان ما از چه قرار است. این داستان قابلیت آن را دارد که قدرت ماندگاری عظیمی داشته باشد. اشترن برگ معتقد است که با گذشت زمان قصه ها بی تردید دگرگون می شوند اما به هیچ وجه از میان نمی روند. بهتر است بگوییم که همواره در حال دستکاری قصه های قدیمی هستیم و به تدریج قصه های تازه ای را به جای قصه های قدیمی می نشانیم. قصه های تازه ممکن است بهتر باشند یا بدتر، اما هر چه باشند همچنان به عنوان قصه باقی می مانند. به تدریج که پیش می رویم قصه هایمان را نیز بسط و توسعه می دهیم و به تدریج که رویدادهای غیرمنتظره و مسیرهای تازه وارد زندگی مان می شوند، فصل های تازه ای به قصه هایمان می افزاییم. اشترنبرگ بیست و پنج داستان را جمع بندی کرده است که بازنمود طیف وسیعی از استنباط آدمی از عشق و چیستی عشق است. هر داستان دارای یک روال تفکر و رفتار است که مشخصه آن داستان است. برای مثال کسی که عشق را به چشم بازی میان دو نفر نگاه می کند نسبت به معشوق، با رفتار کسی که عشق را به چشم دین نگاه می کند کاملا متفاوت است. یک داستان عشقی خاص، با این فرض که رابطه عاشقانه چیست یا چه باید باشد، کم و بیش ممکن است مثل افکار اتوماتیک عمل کند، یعنی افکاری که به نظر می رسد بی هیچ تلاشی به ذهن آدمی خطور می کنند. قصه های عشق نقش مکمل دارند. رابطه با کسی بیش از همه شادی بخش و رضایت آور است که در داستان ما شریک باشد یا آن که دست کم داستان سازگاری داشته باشد که با داستان ما کم و بیش همخوان باشد، اما این شخص نباید الزاما درست مثل خود ما باشد. ما به دنبال کسی می گردیم که داستان مشابهی با ما داشته باشد، اما به لحاظ نقشی که در آن داستان بر عهده دارد، مکمل ما باشد. نکته: روابط بین آدمیان زمانی به اوج موفقیت خود می رسد که نوع قصه های آن ها با هم سازگار باشد. یکی از بهترین کارهایی که می توانیم انجام دهیم شناخت قصه خودمان از عشق است. وقتی قصه خود را بشناسیم، آگاهانه تر می توانیم در انتخاب همسر گام برداریم. و یکی از مهمترین گام هایی که شاید لازم است هر فردی قبل از انتخاب همسر انجام بدهد این است که از قصه عشق همسر خود با خبر شود. اشترنبرگ پرسشنامه ای تهیه کرده است که با پاسخ به آن می توانیم قصه عشق خود را بشناسیم. برخی از قصه هایی که اشترنبرگ دسته بندی کرده است در زیر توضیح می دهیم: قصه ایثار: برای برخی از افراد، عشق به معنای از خود گذشتگی و ایثار است. رابطه برای این افراد زمانی معنای عشق می دهد که یکی برای دیگری فداکاری کند. فداکاری و گذشت باعث می شود که درگیر عشق شوند. بسیاری از فیلم های ایرانی و داستان های عاشقانه ایرانی حاوی معنای ایثار است. دختری که برای رسیدن به محبوب خود خانواده ثروتمند خود را ترک می کند و در شهری غریب با فقر و نداری می سازد و خم به ابرو نمی آورد و با سیلی صورت خود را سرخ نگاه می دارد و عاشقانه همسر خود را دوست می دارد حاوی معنای ایثار است. قصه ایثار یکی از رایج ترین قصه های عاشقانه است. قصه دین آنها که عشق را راهی برای رسیدن به خدا و رستگاری می دانند، آن ها که از رابطه صمیمانه انتظار تعالی و کمال معنوی دارند و آن ها که سعی می کنند وارد رابطه ای شوند که به همراه یار خود به خداوند نزدیک شوند، درگیر قصه دین هستند. افرادی که قصه آن ها قصه دین است هنگامی که همسر خود را در حال عبادت می بینند نسبت به او احساس محبت بیشتری پیدا می کنند. دین ورزی او برای همسر و تلاش او برای تعالی معنوی باعث می شود که محبت و عشق به او و به رابطه افزایش یابد. قصه دین یکی از قصه های رایج است. قصه دین قصه بسیاری از مردان و زنانی است که ایمان و اعتقادات فرد مقابل برای آن ها مهم است. قصه سفر افرادی که عشق را به چشم سفر می بینند سفری دو نفره به سوی یک مقصد و یک هدف، افرادی که از مسافرت به همراه محبوب خود لذت می برند آن ها که به همسر خود به عنوان همسفر نگاه می کنند و در جستجوی همسفر زندگی هستند قصه آن ها قصه سفر است. معنای عشق برای آن ها و درک آن ها از عشق، سفر است. گاهی استعاره سفر کم و بیش عملا به شکل واقعی نیز در زندگی این افراد نمود پیدا کند و آن گاه ما شاهد آن خواهیم بود که این افراد باهم به سفر می روند و از سفر لذت می برند. قصه تجارت آن ها که عشق را یک شراکت اقتصادی دو نفره می دانند، با هم کار می کنند و با هم پس انداز می کنند و یکی را دو تا می کنند و دو تا را سه تا. معنای عشق برای آن ها همکاری در جهت رشد و شکوفایی اقتصادی است و در این شرایط یکدیگر را دوست می دارند و نسبت به هم احساس محبت می کنند، قصه آن ها قصه تجارت است. قصه زیبایی افرادی که زیبایی را می ستایند و به دنبال همسری زیبا هستند و زیبایی فرد مقابل برای آن ها مهم است، از عشق درک و معنای تحسین و ستایش زیبایی دارند. این افراد هنگامی که همسرشان آرایش می کند و زیبایی او دو چندان می شود محبتشان و عشقشان به او دو چندان می شود. افرادی که قصه آن ها قصه زیبایی است در صورتی که با فردی که از زیبایی بهره کمی برده است ازدواج کنند، دچار تعارض و تردید می شوند. زیبایی باعث می شود که این افراد بتوانند بسیاری مسایل دیگر را نادیده بگیرند. قصه طنز افرادی که شم طنز دارند، آن هایی که می توانند دیگران را بخندانند و از خندیدن لذت می برند، آن هایی که جذب فردی از جنس مخالف می شوند که شوخ طبع و طنز پرداز است، درک آن ها از عشق و معنای عشق می تواند قصه طنز باشد. قصه های عشق به این چند قصه محدود نمی شود. اشترن برگ 25 داستان را گرد آوری کرده است که بازنمود طیف وسیعی از استنباط های آدمی از عشق و چیستی آن است. هر داستان دارای یک روال تفکر و رفتار است که مشخصه آن داستان است. برای مثال رفتار کسی که عشق را به مثابه یک بازی نگاه می کند با رفتار کسی که عشق را به منزله دین نگاه می کند بسیار متفاوت است. عشق و خانه دوران کودکی کاغذ سفیدی بردارید بالای آن بنویسید «خانه». به کودکی خود بروید به خانه فکر کنید و هر کلمه ای که در مورد خانه به ذهنتان می آید را بنویسید. حالا کلمه خانه را از بالای صفحه پاک کنید و به جای آن عشق را بنویسید! به کلماتی که تداعی کرده اید نگاه دوباره ای بیندازید. آیا این کلمات به عشق نزدیک هستند و معنای عشق را نیز برای شما تداعی می کنند؟ این نزدیک بودن تداعی ها نشان می دهد که «خانه» زمان کودکی با «عشق»، در ذهن ما ارتباط دارد. وقتی کودک بودیم خانه منبع اصلی عشق بود. جایی که سیر می شدیم ، می خوابیدیم، توجه دریافت می کردیم، و محبت را تجربه می کردیم. خانه منبع اصلی عشق در دوره کودکی هر فرد است.اولین تجربه ما از عشق در خانه بوده است و اولین ابراز عشق را در خانه تجربه کرده ایم. بنابراین عشق پیوسته مرتبط با تجارب دوران کودکیست. گویا در ذهن ما عشق و خانه دوران کودکی یادآور یکدیگر هستند. اما ما در خانه به غیر از عشق تجارب دیگری نیز داشته ایم، تجربه های تلخ و شیرین دوران کودکی: دعوا، قهر، زد و خورد، درگیری، داد و قال، و هزاران تجربه تلخ و شیرین دیگر که همه از دوران کودکی در ذهن ما بر جای مانده است. عشق خانه کودکی را تداعی می کند و خانه کودکی هزاران هزار تجربه را آمیخته با عشق تداعی می کند. و همین نکته راز بسیار بزرگ ازدواج های موفق و ناموفق است. وقتی کودک بودیم خانه منبع اصلی عشق و ایمنی بود. اگر خانه پر از خشونت و زد و خورد باشد، عشق در ذهن ما همان خانه را تداعی می کند و احتمال این که چنین فردی عاشق فردی خشن شود افزایش می یابد. و مثال هایی از این قبیل. اما برخی از ما در همان دوران کودکی هم، خانواده خود را هرگز نپذیرفته ایم. برخی از ما دلمان می خواست مادر یا پدر دیگری داشتیم. برخی از ما پدر یا مادر اصلی خود را ناپدری یا نامادری به حساب می آوردیم. برخی از ما خانه خود را مناسب عشق و احترام نیافته ایم و از خانه و خانواده خود بیزاریم. این افراد آن چه را تجربه کرده اند عشق نمی دانند بلکه آن چه را که در خانه نبوده است عشق می دانند. این قبیل افراد عشق را متضاد با خانه دوران کودکی می دانند و معمولا در تجربه عشق از دوران کودکی فرار می کنند و به سوی خانه ای می روند که در تضاد با خانه دوران کودکی باشد. عشق برای این افراد «ضد خانه» را تداعی می کند. ضد خانه، خانه ای است که عشق در آن جاست. آن چیزی که در خانه نبود یا کم بود، در ضد خانه هست، خیلی هم زیاد هست. مثل معروفی که می گوید مرغ همسایه غاز است، به گونه ای اشاره به ضد خانه دارد. اگرعشق برای کسی ضدخانه را تداعی کند و خانه اعتیاد را تداعی کند، معمولا شاهد آن هستیم که فرد به دنبال همسری خواهد بود که به هیچ عنوان اهل دود و دم و اعتیاد نباشد. و همچنین اگرعشق برای کسی ضدخانه را تداعی کند و خانه خشونت و زد و خورد را تداعی کند، معمولا شاهد آن هستیم که عشق برای چنین فردی عدم خشونت و نبود زد و خورد را تداعی می کند. بنابراین به احتمال زیاد شاهد آن خواهیم بود که فرد به دنبال همسری باشد که به هیچ عنوان اهل خشونت و زد و خورد نباشد. و مثال هایی از این قبیل. عشق و روابط اصلی اگر عشق بازگشت به خانه باشد مهم ترین عنصر در این بازگشت اعضای اصلی خانه است. روابط اصلی در روان شناسی (رابطه با پدر، مادر، خواهر و برادر) همانند چهار عمل اصلی در ریاضیات است. رابطه با پدر، مادر، خواهر و برادر، چهاررابطه اصلی زندگی هر فرد انسانی است و سایر روابط او به گونه ای متاثر از این 4 رابطه خواهد بود. رابطه با پدر تنها رابطه با پدر نیست بلکه رابطه با نماد و تصویر پدر است. کارفرما، مدیر، رئیس و ...همه می توانند نماد و تصویری از پدر باشند و در جایگاه پدر قرار گیرند. اگر رابطه فرد با پدر مشکل داشته باشد این مشکل در همه رابطه ها و نمادهای پدر فرافکنی می شود و همان مشکل را در تمامی آن ارتباطات نیز می توان مشاهده نمود. رابطه با مادر در اموری مثل پرستار، پزشک زن، مدیر زن و ...فرافکنده می شود. و رابطه با خواهر و برادر نیز از همین اصل تبعیت می کند. هنگامی که در عشق به خانه باز می گردیم، مهم ترین عنصری که می تواند بازگشت ما را واقعی جلوه دهد حضور دوباره پدر، مادر، خواهر یا برادر است. مهمترین مکانیسم روانی در عشق فرافکنی است. فرد یک تصویر ذهنی را از عشق، بر موضوع عشق فرافکنی می کند و به او عشق می ورزد. معمولا افراد به کسی عشق می ورزند که بتوانند تصویر یکی از موضوعات اصلی(پدر، مادر، خواهر یا برادر) را بر او فرافکنی کنند. هنگامی که این فرافکنی انجام شد بازگشت به خانه تکمیل می شود. در عشق ما مجددا به روابط اصلی یا رابطه با پدر، مادر، خواهر و یا برادر باز می گردیم و سعی می کنیم آن ارتباط را مجددا زنده سازیم و به رفع کم و کاست هایی که در آن بوده است بپردازیم. افرادی که انتخاب می کنیم نه از روی تصادف و نه از روی بدشانسی است، بلکه به خاطر تاثیر ناخود آگاه بر ما است که بر افراد خاصی علاقه مند می شویم. همچنین فردی که از خانه فرار می کند و به دنبال ضد خانه است معمولا به جستجوی ناپدری، نامادری، نابرادری یا ناخواهری است. این افراد معمولا تصویری کاملا متضاد با روابط اصلی خانواده را بر موضوع عشق خود فرافکنی می کنند. مثال:
چرا به خانه باز می گردیم؟ عشق یک درمان طبیعی برای بیماری های خانه دوران کودکیست که کج کنشی های دوران کودکی را درمان می کند. چهار تصویر پدر، مادر، خواهر و برادر، و اضداد آن ها یعنی ناپدری، نامادری، نابرادری و ناخواهری حوزه عمل عشق هستند. مخدوش بودن یکی از روابط اصلی در دوره کودکی سبب می شود تا فرد به طور ناخودآگاه برای اصلاح این ارتباط مخدوش تلاش کند. گویا به لحاظ روانی برای ما انسان ها بسیار مهم است که چهار رابطه اصلی در بهترین شرایط و با بهترین کیفیت وجود داشته باشد و اگر در کودکی این شرایط مهیا نبوده است تلاش می کنیم در سایر ارتباطات که جایگزین روابط اصلی هستند روابط اصلی را بهبود بخشیم. اگر من ارتباط خوبی با پدرم نداشته ام و در کودکی به هر دلیلی نتوانسته ام از جهت پدر و ارتباط با پدر، احساس آرامش کنم به طور ناخودآگاه تلاش من این خواهد بود که ارتباط با پدر را در جایگزین های پدر، همانند استاد دانشگاه، مدیر و غیره بهبود ببخشم و این کاستی را جبران کنم. در صورتی که تصویر اصلی (مثلا تصویر پدر) از حالت مخدوش بودن خارج و اصلاح شود من آرام می گیرم و در غیر این صورت مجددا به جستجوی پدر برخواهم خواست. جستجوی پدر یا مادر یکی از اصلی ترین تلاش های روان آدمی است. آدمی بدون پدر یا بدون مادر امکان ادامه حیات روانی ندارد. برای درک آن چه گفته شد به مثال زیر توجه نمایید: مریم تصویر خوبی از پدرش ندارد. او پدرش را فردی بیکار و عاطل و باطل می داند که فقط به فکر خودش است و برای راحتی فرزندانش حاضر نیست که هیچ کاری انجام بدهد. در مثال بالا تصویر اصلی پدر برای مریم یک مرد بیکارکه عاطل و باطل و به فکر خویش است، می باشد. مطابق با آن چه گفته شد مریم چون تصویر مخدوشی از پدر دارد در ابتدا سعی می کند تصویر مخدوش پدر را اصلاح کند تا بدین ترتیب رابطه با پدر را اصلاح کند. احتمالا مریم وارد رابطه با مردی عاطل و باطل و بیکار می شود تا مجددا با تصویر پدر روبرو شود و به اصلاح آن همت گمارد. او در پاسخ اعتراضات دیگران احتمالا خواهد گفت: « او فعلا بیکار است ولی من او را درست خواهم کرد، در آینده درست خواهد شد». این پاسخ ها به ما این مطلب را نشان می دهد که مریم در صدد اصلاح این مرد است و این مرد برای روان ناخودآگاه وی یادآور پدر است و اصلاح وی برای روان ناخودآگاه وی به معنای اصلاح پدر است. گویا مریم معتقد است که پدرم اصلاح می شد اما مادرم نتوانست. اگر من بزرگتر بودم می توانستم او را اصلاح کنم. به این ترتیب مریم می خواهد با اصلاح تصویر پدر رابطه با پدر را اصلاح کند. این که او موفق می شود یا نه جای تامل است. اما سوال اساسی این است که او به جای اصلاح خود پدر، چرا به اصلاح تصویر و بدل و جایگزین وی می پردازد؟! اگر مریم به جای این که بخواهد با ازدواج، تصویر رابطه اش با پدر را اصلاح کند، ابتدا به اصلاح رابطه اصلی با پدر بپردازد، مطمئنا ازدواج موفقی خواهد داشت. اما متاسفانه ما اهمیت افراد اصلی و ارتباط های اصلی را فراموش کرده ایم و هرگز باورمان نمی شود که روابط اصلی بر ازدواج ما تاثیر بی واسطه و قدرتمند دارند. چه کسی باور می کند که ارتباط مخدوش با یکی از این چهار نفر می تواند ما را درگیر یک عشق آتشین به فردی شبیه فرد اصلی یا بدل او کند؟ عشق یک درمان اصلی است برای کسانی که ناکامی را تجربه کرده اند و در اعماق ذهنشان هنوز در جستجوی پدری هستند که مشکلات پدرشان را نداشته باشد. عشق ما را به خانواده اصلی باز می گرداند و بر این امر پافشاری می کند که پدر، مادر، برادر و خواهر مهمترین و بنیادی ترین روابط انسانی است. اگر از این منظر به تلاش مریم توجه کنیم متوجه می شویم که چقدر آن مرد بیکار و عاطل و باطل برای مریم مهم و حیاتی است. او یادآور پدر است و اگر این رابطه اصلاح شود، رابطه با پدر اصلاح خواهد شد و اگر رابطه با پدر اصلاح شود رابطه با تمام انسان هایی که نماد پدر هستند اصلاح خواهد شد. حالا اگر مریم در رابطه با مرد بیکار، ناموفق باشد و نتواند او را اصلاح کند، از تصویر پدر ناامید خواهد شد و به سوی تصویر ناپدری یا ضد پدر حرکت خواهد کرد. بسیار دیده می شود که فردی که در عشق شکست می خورد یا در ازدواج ناکام می شود به سوی فردی حرکت می کند که کاملا برعکس معشوق یا همسر قبلیش بوده است. یک مرد بیکار و عاطل و باطل که فقط به فکر خودش است دیگر برای او پدر نیست بلکه ناپدری است. و احتمالا مریم مرد بیکار و پدر واقعیش را ناپدری خواهد دانست و به دنبال شخص دیگری که ضد آن هاست به عنوان پدر جستجو خواهد کرد. فرار از خانه برای تجربه و درک تصویر پدر، آن چیزیست که فرد تا کنون تجربه نکرده است. چرا که هر آن چه که فرد تا کنون تجربه کرده است در نظر خودش تصویر ناپدری یا ضد پدر است. پس رابطه با مردی که اهل کار و هدفمند و مسئولیت پذیر است به دلچسبی رابطه با پدر است که این فرد در روان خود از آن محروم بوده است و آن را تجربه نکرده است.
انتخاب عشقی و تکمیل کار ناتمام کودکی اصولا به یکی از روش های زیر الگوهای کودکی را تکرار می کنیم : 1- اگر عشق یا توجه کافی از یکی از والدین دریافت نکرده ایم، ممکن است به کسی علاقه مند شویم که او نیز به مانند همان والد، عشق و توجه کافی به ما نداشته باشد و به این طریق باعث شود تا ما تلاش کنیم تا عشق و توجه او را به دست آوریم. 2- اگر از یکی از والدین عصبانی و خشمگین باشیم، این امکان وجود دارد که جذب کسی شویم که بر خلاف آن والد به ما عشق بورزد، اما ما او را طرد کنیم یا دلش رابشکنیم، تا هم خشم خود را نشان داده باشیم و هم او را مجبور کنیم تا تلاش کند که عشق عشق و توجه ما را به دست آورد. 3- به کسی علاقه مند می شویم که شبیه یکی از والدینمان باشد و سعی می کنیم تا زندگی او را نجات دهیم تا بدین وسیله آن والد را خوشحال کرده باشیم. 4- اگر یکی از والدین ما شاد نبوده و یا مورد توجه و محبت واقع نمی شده، ممکن است جذب فردی شبیه به او شویم تا با عشق خود، به او و دیگران ثابت کنیم که آن والد دوست داشتنی بوده و باید مورد محبت و توجه واقع می شده است. 5- ممکن است به رابطه ای وارد شویم که از ازدواج پدر و مادرمان بهتر نباشد، تا از پدر و مادرمان خوشبخت تر نباشیم. توجه: شناختن تاثیر ناخودآگاه بر انتخاب های عشقی ما نیاز به بررسی تخصصی دارد. در صورتی که احساس می کنید یکی از این الگوهای مذکور تکرار می شود، لازم است که برای روان درمانی یا روان کاوی اقدام کنید. خصوصیات فرد عاشق 1. تمرکز عشق بر یک نفر و احساس ناتوانی در عشق ورزیدن به فردی دیگر در همان زمان 2. افکار ناخوانده، وسواس فکری و اشتغال ذهنی دایم 3. ایده آل ساختن، پافشاری بر وجوه مثبت فرد و پوشاندن وجوه منفی او 4. پاسخ های روانی-جسمانی بی ثبات مثل شعف، سرخوشی، افزایش انرژی و اضطراب 5. آرزوی محبت از سوی او و آرزوی یکی شدن و پیوند با او 6. وابستگی هیجانی، امید، حساسیت بیش از حد به علامت ها و اشاره ها و نیز ترس از طرد 7. همدلی، احساس مسئولیت و میل به فداکاری برای او 8. تغییر اولویت های روزانه برای در دسترس بودن او و تغییر عادت ها و ارزش ها برای تحت تاثیر قرار دادن معشوق 9. ناملایمات و سختی ها و شور و شوق صرفا با ارتباط با او برایش تسهیل می شود 10. میل جنسی با میل به انحصار و مالکیت جنسی همراه می شود 11. ارتباط عاطفی بر ارتباط جنسی ترجیح داده می شود 12. تجربه اوج[1] به صورت غیر عمد و خارج از کنترل اظهار عشق اظهار عشق می تواند محبوب را فراری دهد یا واکنش پذیری او را به همراه داشته باشد. بنابراین اظهار عشق مانند شکستن یک سد است، چرا که انبوه هیجانات و امیال نهفته در پشت این سد می تواند عواقب مختلف و ناشناخته ای به همراه داشته باشد. اظهار غیر کلامی پس از آگاهی از عشق معمولا افراد رفتارهای غیر کلامی متفاوتی را از خود بروز می دهند که حاکی از توجه بیشتر به فرد مورد نظر است. رفتارهای غیر کلامی قابل تعبیر و تفسیر است و فرد را در حاشیه امنیت قرار می دهد و از مواجهه مستقیم با معشوق بی نیاز می سازد. اولین اظهار عشق ها غیر کلامی است و افراد سعی می کنند به طور غیر مستقیم عشق خود را بیان کنند. اظهار غیر کلامی، ترس از طرد را کاهش می دهد و به فرد فرصت بررسی معشوق را می دهد. اظهار غیر کلامی خاص زنان نیست بلکه مردان نیز قبل از بیان کلامی از آن استفاده می کنند. هر گاه مردی بدون مقدمه اظهار کلامی عشق نماید معمولا برای زنان عجیب می نماید، چرا که اظهار غیر کلامی، زنان را آماده پذیرش یا رد عشق می نماید. اظهار غیر کلامی عشق، هم مقدمه ای است بر اظهار کلامی و هم لازمه آن است و بدون آن، احتمال طرد و رد از سوی زن بیشتر می شود. مردان واظهار کلامی عشق مردان معمولا مدتی بدون آن که عشق خود را بیان کنند با رفتارهای غیر کلامی، عشق خود را نشان می دهند. در این فاصله هر چه رفتارهای غیر کلامی زن پذیراتر باشد مرد برای بیان و اظهار کلامی آماده تر و مهیاتر می شود و هر چه واکنش ها و رفتارهای غیر کلامی او طرد کننده باشد، مرد از اظهار مستقیم و کلامی عشق دوری می کند و آن را به تاخیر می اندازد. زمانی که رفتارهای غیر کلامی و واکنش های غیر مستقیم پذیرا باشد، مرد احساس امنیت می کند و معمولا پیشقدم می شود و عشق خود را به طور کلامی بیان می کند. اما مردانی که علایم غیر کلامی طرد کننده دریافت کرده اند معمولا به رفتارهای خود ادامه می دهند به این امید که شاهد تغییر رفتارهای غیر کلامی زن و پذیراتر شدن رفتارهای او شوند. برخی از مردان نیز به صرف مشاهده رفتارهای طرد کننده، از او دور می شوند و هرگز عشق خود را ابراز نمی کنند و در عوض، خودشان سعی می کنند خودشان را از پاسخ منفی معشوق مطمئن سازند. اما برخی دیگر از مردان که شجاعت بیشتری دارند و از طرد شدن نمی ترسند، جسارت به خرج می دهند و علی رغم پاسخ های غیر کلامی منفی، عشق خود را به صورت کلامی بیان می کنند تا اطمینان پیدا کنند و مطمئن شوند. معمولا خانم ها فکر می کنند که مردان در صورتی که عاشق بشوند عشق خود را به صورت کلامی اظهار می کنند در صورتی که بسیاری از مردان به خصوص آن ها که روحیه ملایمتری دارند از بیان کلامی پرهیز می کنند و تا آن جا که مقدور باشد بیان کلامی را به تاخیر می اندازند. بیان کلامی برای مردان به همان اندازه سخت است که برای زنان سخت است اما معمولا خانم ها فکر می کنند که بیان کلامی برای مردان سخت نیست. معمولا مردان زیر فشار فرهنگ مجبور به اظهار کلامی هستند همان گونه که زنان مجبور به اظهار نکردن آن هستند.
جدایی در عشق یک سویه عشق همیشه به سرانجام نمی رسد، بسیار اتفاق می افتد که عشق به جدایی منجر شود. معمولا جدایی در عشق تاثیرات هیجانی شدیدی را باعث می شود که چه بسا سال ها بر زندگی فرد سایه افکند. معمولا در ایران توصیه می شود که جدایی باید ناگهانی و قاطع و محکم باشد: «هیچ پاسخی به فرد نده»، «او را نبین تا فراموشت کند» و... زمانی که یک رابطه به طور ناگهانی قطع می شود فرد مقابل به شدت هیجان زده می شود و فردی که رابطه را قطع کرده است دچار احساس گناه می شود. چرا که شرایط عاشق بی چاره را می داند. سعدی می گوید:
سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل بیرون نمی رود الا به روزگاران
به نظر می رسد جدایی در عشق بر خلاف آن چه عموم توصیه می کنند، همان گونه که سعدی می گوید لازم است تدریجی باشد. جدایی تدریجی هر دو نفر را آماده می کند و آسیب های جدایی را کاهش می دهد. همان گونه که هواپیما اوج می گیرد یک رابطه عاطفی نیز اوج می گیرد و همان گونه که یک هواپیما به آرامی فرود می آید یک رابطه عاطفی نیز فرود می آید و کمرنگ و کمرنگتر می شود. هر گاه بخواهیم یک رابطه عاطفی را قطع کنیم ابتدا لازم است در تصمیم به جدایی تا حدودی به قطعیت برسیم و مطمئن شویم که می خواهیم از رابطه خارج شویم. سپس روابط را به طور نامحسوس کاهش دهیم آن گاه به طور محسوس کاهش دهیم و سپس به طرف مقابل اعلام کنیم که برای جدایی آماده باشد و پس از آن باز رابطه را کاهش دهیم تا این که به نقطه جدایی برسیم و از آن جا به بعد رابطه قطع می شود. در این زمان بر طرفین فشار زیادی وارد می شود اما لازم است کمی تحمل نمایند تا همه چیز پس از مدتی به کنترل آن ها در آید و امور به حالت عادی باز گردد. چنین فرود عاطفی خسارت ها و آسیب های کمتری را به دو طرف تحمیل می کند. پایان رابطه همانند آغاز آن باید به تدریج باشد.
جدایی در عشق دو سویه و گروگان گیری عاطفی گاهی دو نفر به هم عشق می ورزند و یک رابطه دو سویه بین آن ها وجود دارد اما به دلایلی مجبور به جدایی می شوند. این جدایی ها بسیار غم انگیزند چرا که یک فرد ثالث باعث جدایی این دو نفر برخلاف میل و اشتیاق آن هاست. معمولا این فرد ثالث والد یکی از آن دو نفر است که با پافشاری و مخالفت خود آن ها را مجبور به جدایی می کند. این وضعیت بیشتر شبیه به وضعیتی است که دو خلبان در حال هدایت یک هواپیما هستند و ناگهان شخص سومی از خلبان ها می خواهد که هواپیما را فرود بیاورند(گروگان گیری خلبان ها = گروگان گیری عاطفی) هرگاه با گروگان گیری عاطفی روبرو شدید، علی رغم وفاداری به آرمان مشترک، لازم است گاهی کوتاه بیایید، عقب نشینی کنید، جلب اعتماد کنید، از متخصصین و خویشاوندان کمک بگیرید و مراقب فرصت ها باشید و برای به هم رسیدن عجله نکنید. در عین حال توجه داشته باشید که گروگان گیر، والد شماست و شاید او چیزی را می داند که شما نمی دانید و به امری توجه دارد که شما به آن کمتر توجه دارید. رقابت در عشق وقتی دو نفر عاشق یک شخص هستند شرایط پیچیده ای به وجود می آید به خصوص که عاشق ها دو برادر یا دو خواهر و یا دو دوست باشند. در این حال افراد به دو گروه عمده تقسیم می شوند: یکی آن ها که اصل را بر عدم رقابت قرار می دهند و خود را به دلایلی کنار می کشند و دومی آن ها که اصل را بر رقابت قرار می دهند. البته دیدگاهی نیز وجود دارد که رقابت را به عنوان امری منفی می نگرد و اصل را بر عدم رقابت در عشق قرار می دهد. اما اگر دقیق تر نگاه کنیم آن هایی که وارد رقابت نمی شوند هر کدام دلایل خاص خود را دارند. برخی عشق را از خود گذشتگی می دانند و قصه آن ها قصه ایثار است. برخی دیگر خود را لایق معشوق نمی دانند و خود را همسر شایسته ای برای او نمی دانند. برخی دیگر جسارت رقابت ندارند و خلاصه آن که هر کدام دلایل خاص خود را دارند. اما در صورتی که اصل بر رقابت باشد سوال این است که رقابت اخلاقی چه ویژگی هایی دارد؟! اخلاق به معنای رعایت حقوق دیگری در عین رعایت حقوق خود است. رقابتی اخلاقی است که به حق کسی تجاوز نشده باشد و حقوق رقبا مد نظر گرفته شده باشد. اگر حق شخصی نادیده انگاشته شود به شخص خود ستم کرده ایم و در هر دو صورت به خود ستم کرده ایم. عاشق و رقیب هر دو حق ابراز عشق دارند. هر دو حق خواستگاری دارند. هر دو حق دارند که کسی در اظهار عشق و خواستگاری مزاحم آن ها نشود. هر دو حق دارند که اگر هر کدام مورد انتخاب معشوق واقع شد و با او ازدواج کرد، دیگری وارد حریم زندگی خصوصی او نشود. همچنین معشوق حق دارد تا زمانی که با کسی ازدواج نکرده است با خواستگاران مختلف صحبت کند، و آزادانه همسری برای خود انتخاب کند و کسی او را مجبور به انتخاب نکند. و همچنین حق دارد پس از ازدواج کسی وارد حریم خصوصی او نشود. مرگ عشق تصویر ایده آل و آرمانی ما از عشق آن است که عشق هرگز نمی میرد، ما دوست داریم که عشق جاودانه باشد. اما این فقط یک تصویر ایده آل است و واقعیت چیز دیگریست. عشق هم مانند بسیاری از پدیده های دیگر می میرد و به چیز دیگری تبدیل می شود. وقتی عشق می میرد معمولا به پدیده ای دیگر از قبیل دوستی، بی تفاوتی و حتی تنفر تبدیل می شود. در بهترین حالت وقتی عشق می میرد ما شاهد پدید آمدن دوستی هستیم. عشق در حالت طبیعی پس ازوصال می میرد و معمولا به دوستی و محبت تبدیل می شود. گذشت زمان هم در صورتی که هیجانات عشق سرکوب نشده باشد، می تواند باعث مرگ عشق شود. یا به عبارتی عشق را به حالتی دیگر تبدیل کند. بنابراین می توان گفت که وصال، یا گذشت زمان بدون سرکوب هیجانی، مرگ عشق را به دنبال خواهد داشت. عشق زنده به گور شده وقتی کسی عاشق می شود و نمی تواند یا نمی خواهد با عشق رو در رو شود و به آن پاسخ دهد، ممکن است تصمیم بگیرد که آن را نابود کند. وقتی کسی درصدد بر می آید که عشق را نابود کند احتمال این که عشق نمیرد، وجود دارد. عشقی که نابود نشده، عشقی که نمرده اما فرد فکر می کند که مرده است، یک عشق زنده به گور شده است. عشق زنده به گور شده توانمندی تجدید حیات دارد و قدرتی به مراتب ویرانگرتر از یک عشق زنده را در خود نهفته دارد. دکتر یونگ بیماری را معرفی می کند که به روشنی می توان آن را قربانی یک عشق زنده به گور شده دانست. دکتر یونگ مورد بیماری را گزارش می دهد که در بیمارستان روانی با علائم توهم و هذیان شدید بستری بوده است. یونگ توضیح می دهد: «برای بررسی توهمات و هذیان های این خانم جلسات متعددی را به گفتگو با او صرف کردم و متوجه شدم که این خانم در زمان دانشجویی عاشق یکی از هم کلاسی های خود بوده است. اما هر چه صبر می کند او به خواستگاریش بیاید پسر واکنشی نشان نمی دهد. نهایتا خانم ازدواج می کند و دو فرزند به دنیا می آورد. روزی یکی از هم کلاسی های قدیمی او به خانه اش می آید و به او می گوید که چرا زود ازدواج کرده است؟ پسر مورد نظر او را دوست داشته و هنوز هم ازدواج نکرده است. پس از چند روز این خانم دو بچه اش را برای شستشو به حمام می برد. ناگهان متوجه می شود که بچه ها آب کف حمام را می خورند. اما هیچ واکنش از خود نشان نمی دهد (چرا که به طور ناخود آگاه می خواسته بچه هایش بمیرند تا بتواند طلاق بگیرد و با او ازدواج کند). هر دو بچه تب می کنند و به عفونت حادی دچار می شوند. نهایتا یکی از آن ها می میرد و دیگری نجات پیدا می کند. و پس از آن بیماری خانم شروع می شود چرا که در واقع او یک مادر قاتل بوده است.» تجربه هیجانی عشق چه از نوع مثبت و چه از نوع منفی مانند احساس تنفر به معشوق، بیانگر زنده بودن عشق است. وقتی که عشق زنده به گور شود امکان تجدید حیات در سال های بعد را دارد. سرکوبی و نادیده انگاشتن نمی تواند عشق را بکشد تنها آن را زنده به گور می کند. عشق وقتی پاسخ مناسبی دریافت نکند زنده می ماند و به حیات خود ادامه می دهد و امکان دارد که در جایی نامناسب یا زمانی نامناسب سربرآورد و مدنیت ما را با وحشی گری خود از بین ببرد.
زنان و اظهار غیرکلامی عشق اظهار کلامی عشق یک رفتار مردانه است و زنان بهتر است حتی المقدور از آن پرهیز کنند اما هرگاه که بیم زنده به گور شدن عشق برود و ما با آسیب های عشق زنده به گور شده رو به رو باشیم برای پرهیز از این آسیب ها، موضوع را باید به صورت دیگری دید. چرا که یکی از ابزارهای جدی برای پرهیز از زنده به گور شدن عشق، به اظهار کلامی آن است. حرکت به سمت اظهار کلامی عشق توسط خانم ها یک سری ملاحظات را می طلبد که در زیر فهرست می شوند: · به رفتارهای غیرکلامی خود توجه کنید. اگر رفتارهای غیر کلامی شما طرد کننده باشد ممکن است فرد مقابل از رفتارهای شما پیام «به من نزدیک نشو و با من حرف نزن» دریافت کرده باشد و به همین دلیل تا کنون با شما صحبت نکرده است. · اگر رفتارهای غیر کلامی شما طرد کننده بوده است لازم است رفتارهای غیر کلامی شما به رفتارهای پذیرا تغییر شکل یابد. · هر زمان احساس کردید که امکان بیان کلامی از طرف مرد، وجود دارد عقب بنشینید و منتطر بمانید تا مرد به بیان کلامی بپردازد. · در صورتی که با انجام همه تمهیدات و مقدمات هیچ واکنشی از طرف مقابل دریافت نکردید، به آرامی و با مقدمه چینی سعی کنید علاقه خود را به او نشان دهید. · آخرین گام پس از طی همه مراحل قبلی، بیان مستقیم و بدون واسطه و چهره به چهره است. · یک استثنا وجود دارد که این روال را برنمی تابد و آن زمانی است که شرایط به گونه ای باشد که امکان دیدار دوباره وجود نداشته باشد، مثلا دوران دانشجویی در حال اتمام باشد یا این که فرد به سمت ازدواج با فرد دیگری در حال اقدام باشد. همه آن چه بیان شد برای این است که فرد علاقمند با واقعیت طرف مقابل آشنا شود و در صورتی که جواب او نه بود، این پاسخ را به طور کامل دریافت کند تا وارد فرآیند سوگواری شود. نه این که درشرایط «تعلیق» یا «اغما» به سر برد. وقتی که عشق به صورت ناگفته می ماند شرایط به سمت حالت اغما می رود و عاشق نمی داند که باید سوگواری کند یا امیدوار باشد. ابراز کلامی، عاشق را از حالت اغما در می آورد و او را یک سویه می کند یا امیدوار یا سوگوار. سوگواری برای عشق عشق ناکام یکی از اندوهگین ترین تجربیات بشری است. آدم خاکی حزن خود را وقتی که به معشوق نرسد با شعر، اشک و با تمام هستی خود بیان خواهد کرد. اما اگر این تجربه اندوهبار رخ داد چه می توان کرد و چه باید کرد؟ بسیاری افراد وقتی با این تجربه تلخ رو به رو می شوند سعی در انکار آن دارند یا سعی در انحراف و جا به جایی آن دارند و اجازه نمی دهند که عاشق ناکام برای عشق از دست رفته سوگواری کند. بسیاری بر این اعتقادند که بعد از این تجربه تلخ بهتر است که عاشق ناکام، ازدواج کند. همه این توصیه ها برای این است که سوگ عشق و سوگواری عاشق را کاهش دهند و از تلخی این تجربه بکاهند. اما کمتر شنیده ایم که به عاشق ناکام بگویند گریه و سوگواری کن!! اگر فردی عزیزی را از دست داده باشد چه می کنیم؟ آیا اجازه نمی دهیم که گریه کند و عزاداری کند؟ این همان کاری است که در شرایط عشق ناکام باید انجام شود. تجربه عشق ناکام همانند تجربه مرگ یکی از عزیزانمان است. همان گونه که بعد از مرگ یکی از عزیزانمان معمولا تا یک سال ازدواج نمی کنیم در صورتی که در عشق شکست بخوریم و ناکام شویم بهتر است تا یک سال ازدواج نکنیم و درصدد ایجاد ارتباط جدیدی که منجر به ازدواج شود برنیاییم. افرادی که پس از ناکامی در عشق به سرعت ازدواج می کنند، معمولا ازدواج موفقی ندارند و عشق خود را زنده به گور می کنند. گذر سال و زمان به ما این اجازه را می دهد تا با شرایط جدید سازگار شویم و عشق قبلی خود را به طور طبیعی فراموش کنیم و انرژی از دست رفته خود را بازیابیم تا بتوانیم به شخص دیگری مهر بورزیم. عاشق ناکام سوگوار است و در وهله اول باید این سوگواری را بپذیریم و شرایط سوگواری را درک کنیم. [1]به گفته ابرام مزلو، تجربه اوج لحظه ای شگفت یا خلسه آور است که همه افراد تجربه می کنند اما احتمالا بیشتر در افراد خودشکوفا تجربه می شود. این تجربه بصیرتی است عرفانی و ناگهانی نسبت به زندگی به عنوان هماهنگی قدرتمندی ورای زمان، فضا و خود. این تجربه می تواند با تجربه های عرفانی، عاشقانه و هنری همراه بوده یا فراخوانده شود. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 17:22 توسط امیر |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ صرفا جهت گفتگو درباه عشق و ازدواج از دیدگاه روانشناسی تاسیس شده و طرح مسایل سیاسی در آن ممنوع است
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1389 |
| پیوندها |
" target="_blank">شعرنوفال روزانه مدرسه راهنمايي سراي دانش |
|
RSS
|